سيد محمد باقر برقعى

78

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گر منزل من كُنج خرابات شود ، شد * ور مسكن من دير مغان شد ، شده باشد در وعده اگر دوست خطا كرد ، به من كرد * سودم همه يكباره زيان شد ، شده باشد آن نام كه كردم به دو صد جهد عيانش * بر اهل جهان باز نهان شد ، شده باشد گفتم كه رهِ راست بوَد راهِ هدايت * اكنون كه نه اين گشت و نه آن شد ، شده باشد تا بود ز ابروش اشارت به بشارت * الحال همه تير و كمان شد ، شده باشد تا بود مرا عقده‌گشا بود لسانش * از طالع بد عقد لسان شد ، شده باشد در كون و مكان نيست مرا جز به خدا روى * گر زير و زبر كون و مكان شد ، شده باشد « خرّم » عجب از توست كه در شُد نَشُدِ كار * دل‌بسته شدى ، بسته‌زبان شد ، شده باشد مشكين زلف به‌جز مجنون كه مىداند رموز روى زيبا را ! * كه ليلى چهره آرايد ، و يا نى چهره ليلا را دل از كف داده مىداند چه‌ها بيند دل از دلبر * كه دل‌آرا دل آرايد ، و يا نى دل دلارا را به بند زلف مه‌رويى اسير افتى ، اگر دانى * كه سيما زلف آرايد ، و يا نى زلف سيما را به نخل قدّ دلبر بين ، تو مشكين زلف خرمايى * كه خرما نخل آرايد ، و يا نى نخل خرما را كشى چون جان شيرين گر به بر ، معشوقه را دانى * كه اعضا روح آرايد ، و يا نى روح اعضا را چه خوش داند گل اين مطلب كه شورش بينداز بلبل * كه غوغا حُسن آرايد ، و يا نى حُسن غوغا را به صفحه روى او بينى چو نقطه خال اگر گويى * كه دانا نقطه آرايد ، و يا نى نقطه دانا را اگر چون قطره خود را كم شمارى در صدف بينى * كه دريا قطره آرايد ، و يا نى قطره دريا را به آن زنگارگون خطّش ، اگر حدّ را نهى ، بينى * كه صحرا سبزه آرايد ، و يا نى سبزه صحرا را بيا بنشين دمى با ما ، رقيبان را تماشا كن * كه اعدا كينه آرايد ، و يا نى كينه اعدا را اگر جان را كنى سودا ، به عشق يار مىبينى * كه سودا عشق آرايد ، و يا نى عشق سودا را حقيقت دانى ار برگو جوابى در خور « خرّم » * كه معنى لفظ آرايد ، و يا نى لفظ معنا را